X
تبلیغات
رایتل
یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
زیر فرش
بسته بندی
 
پنج‌شنبه 10 شهریور 1390
عاشقانه شعری از طاهره صفارزاده



به سوی لذت آب های شور سفر می کنیم

در قایقی بی قطب نما از هیچ جا از هر جا به هیچ جا

سیری در سرود بدنهامان

پستانهایم زمزمه دستهای ترا باور می کنند

دستهایی با انعطاف قلبی مهربان

ما به سوی داغی ظهر تابستان می رانیم

وقتیکه مردان در جامه های زمستانیشان می لرزند

امواج بر خیابانهای ابری آبها حرکات ما را یادداشت می کنند

تشنگی نفسهامان را به هر سو می وزاند

ما در یک لحظه خواهیم مرد

در لحظه یی از رطوبت و عطر و آفتاب

 

 

این شعر از مجموعه ی سد و بازوان چاپ اول هزار سیصد و پنجاه نشر کتاب زمان از طاهره صفارزاده است و با احترامی که به حق انتخاب اش دارم  بی آنکه چون او اندیشیده باشم باور دارم اگر در تلاطم های زمانه اسیر نمی شد ،امروز شاید از استعدادش بیشتر شعر سر ریز می شد تا برسد به فردا ها و شاید پس فردا ها با این همه با کمی دریغ به تجربه ای زندگی اش شجاعت اش  زن بودن اش و خود بودن اش شاعر بودن اش  ارج می گذارم این کتاب در زمستان 65 توسط انتشارات نوید شیراز با حذف و سانسور فراوان به چاپ دوم رسید البته به احتمال زیاد با اطلاع ایشان صورت گرفته است


* عکس ایشان را از اینترنت یافتم و نمی دانم از کیست  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 175345


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها