X
تبلیغات
رایتل
یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
زیر فرش
بسته بندی
 
جمعه 22 آبان 1388
واگویه های نمی دانم

درختی شاید چند درخت که عظیم ترین طوفان ها هم خم به ابروی شان نمی آورد، سرو حالا چه فرق می کند کاج زیاد نیست اصلن امکان زیاد بودن وجود ندارد درخت تیمار می خواهد هرکاری را خواهم کرد یا خیلی کارها را نخواهم کرد می دانی و چیزهایی می دانم اما حجم حجیم ندانسته ها هماره همیشه گی ست آن قدر که هیچ دانسته ای از این آوار بیرون نمی آید

چند درخت برای تمامی هفت پشت آسمان بس است با این همه باز از تبر می ترسم ، می ترسم با آنکه به دست های تو ایمان دارم ایمان که نه باور دارم آخر مدت زمان زیادی ست که من ایمان ندارم به بی ایمانی ام هم ایمان ندارم حتی به بال شاپرک باور دارم ایمان ندارم راست اش را بخواهی چشم های من از ایمان ترسیده اند چقدر به خاکی زدن خوب است می دانی از بین این درختان چرا روبروی این درخت سرم را بالا تر می گیرم زیرا که لجن این اجتماع مصنوعی را می شناسم از لا به لای لجن ها می بینی! می بینی؟ چشمانت را زیاد باز هم نکردی نکردی سری بچرخان به دور و بر این ازدحام در ازدحام لجن ما رسالتی داریم انگار ساده است ساده نیست فکرش را نکن باد های مسمومی که می وزند نمی اندیشند بر نخورد به لجن ها عذر می خواهم از تمامی لجن های زمین منظور من از لجن اصلن شما سبزهای لیز ته جوی آب نیست شما را که نماز می گزارم هزار بار به صداقت جلبک سوگند! چیزی در من می گوید اگر جلبک به دنیا می آمدی آن وقت چشم نداشتی چرا چیزی نمی گویی؟  چرا چیزی نمی گویی ؟ چیزی نگو...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 175345


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها