X
تبلیغات
رایتل
یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
زیر فرش
بسته بندی
 
سه‌شنبه 1 مرداد 1387
شکیبایی اش چه زود سر رفت

 

ازنگهبانی رد شدیم جزیره بی خبری پشت سرمان بود از تبعید خود خواسته بر می گشتیم مرخصی مان آغاز شده بود  در سر رسید بیست و هشتم تیر علامت خورده بود .پیچ ها را رد می کردیم با سمند زردی رادیو روشن بود ناگهان خبری به سر من شلیک شد.

و سه تصویر از جلوی چشمم گذشت یا کمی ایستاد و رد شد تصاویری از "هامون" روزی روزگاری وپیرمرد رنجوری در "شب " ابتدا این تصاویر بودند و بعد مکثی که انگار بهتی با تاخیر بود تصاویر دیگر شروع شدند.صدایی هم از حنجره ام خارج شد که نفهمیدم چه صدایی بود یا الان یادم نمی آید اما می دانم صدایی از دهانم پرید حالا دارم فکر می کنم فلسفه ی این سه تصویر در لحظه ای بدون مکث ...!

روی این گلوله نوشته بود " خسرو شکیبایی بازیگر توانای تئاتر و سینما در گذشت"


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 175350


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها