X
تبلیغات
رایتل
یک نمی دانم
  
 آمرانه
 
زیر فرش
بسته بندی
 
پنج‌شنبه 21 تیر 1386
میل لنگ

 

   

 

روزنامه را کنار گذاشتم خسته ام.این خبر ها برای ام عادی نمی شود اما غافل گیر هم نمی شوم اگر چه خرید روزنامه برای ام یک عادت است بعد نه سال! اگر روزی روزنامه نخرم انگار چیزی گم کرده ام اما همیشه هم حوصله روزنامه خواندن ندارم مثل تمام این روزها که دارد تمام می شود با این که تنها ورق زدم این خبر دارد با افکار ام بازی می کند انحلال سازمان برنامه و بودجه ؛از اقتصاد چندانی نمی دانم اما " بیماری هلندی" عجب بیماری ست

کمدی تکرار تاریخ هم اشک در می آورد تاریخ گفتم به قول اخوان".. این دبیر گیج کور دل تاریخ... "

کژتابی می کنم و فکر می کنم به" میل لنگ" وقتی هر جای این خودرو را دست بزنی درد می کند با  این همه قطعه ی معیوب" میل لنگ" درست کار کند یا نکند چقدر اهمیت دارد ؟ نمی دانم واقعن چقدر؟ آیا "میل لنگ" همان" آپاندیس" است.دوباره سعی می کنم موسقی را گوش بدهم این مزخرفات گوش هایم را گرفته بود. شجریان دارد

 می خواند :

چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود

       چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود

....

.

.

.

می روم با صدا تابه تنهایی فکر کنم که بیش از هر زمانی به آن نیاز دارم در شلوغی گم شده بودم دل ام برای خودم تنگ شدو می دانم از دیوار هایم خسته می شوم به باغچه پناه می برم این چند ماه باغچه غنیمتی ست . من خیلی خوشبخت ام که باغچه هست و من را دوست دارد . در تاکسی نشسته ام  صندلی ِ عقب حواس ام نیست سرم را از پنجره می گیرم  در کنار من دو دست در هم اند  پنجه ام جمع می شود  و فرو می رود در روکش چرک صندلی که شبیهِ چرم شده است  به شیشه روی بر می گردانم موتوری از کنار تاکسی ما  رد می شود و دو دست که حلقه زده  اند.   اما چیزی شبیه آهی در من

 می ماند و رد نمی شود. سر ام را می چرخانم و فقط روبرو را نگاه می کنم فقط روبر سر کچل راننده را در نمای نزدیک تا به مقصد می رسم.در پیاده رو قدم می زنم و سر ام پایین است پا های دو نفر وارد میدان دید من می شوند سرم را بالا تر می گیرم با آنکه گام های مرد بلند تر برداشته می شوند اما هم قدم

می مانند تصویر تو در نمای نزدیک به ذهن ام می آید چشم های ام را باز

می کنم دوست دارم چشم که باز می کنم" کلوز آپ" ات  را ببینم واقعی  واقعی. این بد شانسی ِ من است که در خواب های ام  هم همیشه در انتهای یک لانگ شات گم می شوی .مغناطیس خلاء مرا می کشد نباید دست و پا بزنم . نه نباید دست و پا بزنم

روزنامه را بر می دارم تا ورق بزنم قبل اش این نوشته را باید روی وبلاگ بگذارم تا چهارو نیم صبح ساعاتی مانده هنوز بازی ِ مکزیک – آرژانتین دیدنی است

نمی دانید که فوتبال آمریکای جنوبی آن هم از نوع آرژانتین را  چه قدر دوست دارم  خیلی!

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
شمار قدم رنجه ی شما : 175356


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها